مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
دست بگـشا به دعـایی ز دعـای عرفه بـده خود را تو صفـایی ز دعای عرفه بندگی کن تو درین بارِکْ لی فی قَدَرِک بـشـنـوی تا که نـدایی ز دعـای عـرفـه عطش بندگیات را برسان سوی یقـین تـا رسـد آب بـقـایـی ز دعــای عـرفـه دیـده وا کن به سوی لـِلـدَّعواتِ سامِع مـیرسـد بـاز نـوایـی ز دعـای عـرفـه هر زمان صورت خود را بگذاری بر خاک آیـد از عـشـق صـدایی ز دعـای عرفه ای دل خـسـته و بـیـمـار! بـیا جانب او تـا بـیـابـی تـو دوایی ز دعـای عــرفـه غـرق تطهـیر شوید از کـلماتش یـاران میتـوان بـرد عـطـایـی ز دعای عرفه تا رسـیـدم بـه مـضامـین فَـلاٰ تَـبْـتَـلِـنـی داشـتـم حـال و هـوایی ز دعـای عرفه پا مکـش هیچ ز درگـاه عـبادت ای دل نیـست نـومـیـد گـدایی ز دعـای عـرفه هر که اندازۀ وسعاش به سراپردۀ نور میبـرد قـدر و بـهـایی ز دعـای عرفه اشـک مـا تـرجـمـۀ راٰحِـمُ کُـلِّ ضـارِع دارد از نـور جـلایـی ز دعـای عـرفـه دل من، این دل من با نـفـس یـاربّاش برده هر لحـظه ضیایی ز دعای عرفه برسـان دیـدۀ دل را به نهـانخانۀ اشک بطلـب کـرب و بـلایی ز دعـای عـرفه همچو "یاسر" به سر دوش گرفتم یاران در همین عرصه لوایی ز دعای عرفه |